محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
647
مخزن الأدوية ( ط . ج )
باب بيست و دويّم : در بيان ادويهاى كه حرف اول آنها كاف است فصل الكاف مع الالف كات به فتح كاف و الف و تاى مثناة فوقانيه به فارسى نام نوعى از برنجى است كه در شوشتر كه به عربى تستر گويند زراعت مىنمايند و گويند يك سال كه آن را زراعت نمودند تا هفت سال ثمر مىدهد و هر سال احتياج به زراعت تازه ندارد و نيز نام دوايى است كه به لغت هندى مشهور به كتهه است . ماهيت آن : صمغ و لبن درختى است كه آن را به هندى كهير نامند و آن درختى است بسيار عظيم و چوب آن سرخ جوهردار و بسيار صلب و خاردار و شاخهاى آن پراكنده و بر آنها شاخهاى باريك و بر شاخهاى باريك آن در دو صنف مقابل هم برگهاى بسيار و ريزه طولانى شبيه به برگ تمر هندى و طريق اخذ آنست كه تنه درخت آن را جابجا زخم مىزنند از آن رطوبتى برمىآيد و منجمد مىگردد و بهترين آن آنست كه خودبخود از درخت برآيد مانند صموغ ديگر و آن دو نوع مىباشد يكى سفيد رنگ كه آن را پكهراكته نامند و اين اكثر در ادويه مستعمل و دويّم سرخ رنگ و اين بيشتر مأكول با برگ تانبول و اين را نيز صاف مىنمايد زيرا كه بيشتر آميخته به خاك و رمل مىباشد و آن را حبوب يا اقراص ساخته خالص و يا با اندك مشك و عنبر و طباشير و ادويه ديگر اقلًا مشك و عنبر عند الحاجت براى خوشبويى دهن تناول مىنمايند و اين را كهرولى به خفاى ها و كرولى بدون ها مىنامند و آن را صمغى نيز مىباشد سرخ رنگ اندك براق . طبيعت آن : در دويّم سرد و خشك . افعال و خواص آن : قابض و مجفف و حابس و رادع سنون آن جهت استحكام لثه و عمور و قلاع دهان و با غراغر و مضمضهها نيز و ذرور و طلاى آن مجفف جراحات حاره خصوصاً جراحت حادث از نوره و آب درياى شور و مطبوخ آن قاتل كرم شكم و جهت يرقان و جذام و فساد خون و جريان منى و كثرت احتلام و قروح امعا و مجارى بول و حرقت آن و برص و تبهاى حاره و دماميل و بثور شرباً و طلاءً مفيد و اكثار آن مولد سنگ گرده و مثانه و مضعف باه ، مصلح آن مشك و عنبر و صمغ آن جهت حبس البول و اسهال بسيار مفيد شرباً و چوب درخت آن جهت اسهال و حبس البول و امراض مذكوره شرباً موثر است . كاذى به فتح كاف و الف و كسر ذال معجمه و يا و به دال مهمله نيز آمده لغت عربى اهل يمن است و گفتهاند لغت هندى است و به عربى آن را كدر نامند و نيز به هندى كيورا و نوع كوچك آن را كيتكى گويند . ماهيت آن : نباتى است كثير الوجود در بلاد عمان و يمن و هند و دكهن و بنگاله و زيربادات و درخت آن فى الجمله شبيه به درخت نخل و كوتاهتر از آن و پراكنده و غير موزون و ساق و شاخهاى آن پر گره و خاردار و پيچيده و بر روى زمين و برگهاى آن باريك بلند از برگ نخل و نارجيل بلندتر و عريضتر و نرمتر و اطراف آن مشرف و خاردار مانند دندانههاى اره و باريكتر از آن مانند خار و دور دور از هم و در زيربادات از برگ آن مانند آنكه از برگ نخل فروش و جاى نماز و غيره مىبافند نيز مىبافند نرمتر و بهتر مىباشد و گل آن كه طلع نامند شبيه به ذرت بزرگ يعنى خندروس با برگهاى توبرتو و اطراف برگها نيز خاردار و رنگ آن سفيد مايل به زردى و خوشبو خصوص برگهاى درونى كه سفيدتر و لطيفتر و خوشبوتر است و در وسط آن خوشهاى مانند خوشه كفرا و بسيار نرمتر از آن و پر گرد و آن گرد و جرم خوشه آن نيز بسيار خوشبو و گل نوع كوچك آن كه كتيكى نامند كوچكتر و خوشبوتر و لطيفتر